تبليغاتX
آلما

بچه كه بودم بعضي وقتا مي ديدم مامان كاراي مشكوكي مي كنه. كاراي مشكوك به كنار٬ مي ديدم دزدكي يه چيزي رو تو سطل زباله مي ندازه و خلاصه كنجكاوي من هم مزيد بر علت مي شد و مامان بدتر بي حوصله مي شد. نمي دونم چي شد كه يه روز مامان برام توضيح داد كه: "دخترها وقتي بزرگ مي شن ماهي يه بار بي حوصله مي شن و دل درد و كمر درد مي گيرن. اين مشكل رو تا وقتي پير بشن با خودشون دارن. اين جور موقع ها نبايد اذيت شون كني." 

خب من خواهر نداشتم ولي ديگه هر وقت مامان دل درد مي گرفت يا كمرش درد مي كرد فكر مي كردم بايد همون مشكل باشه. بزرگتر كه شدم بهم گفت كه وقتي زن گرفتم بايد آدم تميزي باشم. به هم گفت كه اين جور مواقع (پريود) بايد خودم رو نگه دارم! فكر كنم چون بچه درس خون بودم روي من حساب ديگه اي باز كرده بود و تلاش مي كرد يه چيزايي رو بهم حالي كنه.

سالها گذشت و من مي ديدم كه مثلن دخترها پريود شدن شون رو از پدر و برادرشون قايم مي كردن. اين رفتار هم به عفت داشتن و باحيا بودن تعبير مي شد. هنوز هم كه هنوزه مي بينم كه اين قضيه پريود شدن يه تابوست تو خانواده ها. چرا؟ نمي دونم. ولي عوض مي شه يه روزي.

جايي مي خوندم كه مردها هم مثل زن ها پريود مي شن. ولي نوعش فرق مي كنه. اين هفته منم همچين حسي داشتم. انگاري كه ذهنم مثل رح..م(اميدوارم درست نوشته باشم) زن ها احتياج به بازسازي داشته باشه. ورق هاي سفيدي رو هم كه خط خطي مي كردم و دور مي نداختم من رو ياد نوار بهداشتي(پد) مي نداخت.

يه چيزي  رو هم يادآوري كنم. ما واسه همه چي از غذا گرفته تا بستني و آب ميوه و سينما و تئاتر و ... خرج مي كنيم ولي وقتي نوبت خريدن ك..ا..ندوم يا نوار به..داشتي مي شه(مجبورم هي نقطه چين بذارم تا كسي كه دنبال چيزاي ديگه است راهش رو گم نكنه يه وقت!) حتمن چيني اش رو مي خريم!

الان حتي شبكه هاي عربي هم ديگه دارن به وضوح نوار بهداشتي(ك..ان..دوم هنوز باب نشده) رو تبليغ مي كنن و هر چند وقت يه بار هم نوارهاي جديدي مياد كه دردسرهاي پري..ود شدن رو واسه خانومها كم مي كنه. مثلن خاصيت جذبي داشتن و كاهش عوارض پوستي و ...

نوار بهداشتي always يكي از نمونه هاي خوب اون هستش كه انواع جديدش هم وارد ايران مي شه. مثلن لانگ پلاس٬ لانگ٬ نايت و ... اين مارك٬ پدهاي مختلفي ارائه مي كنه كه دردسرهاي پري..ود شدن رو كم مي كنه. يه سري حالتها غير قابل كنترل هستن مثل بي حوصلگي ولي مي شه خيلي از دردسرها رو مثلن موقع خواب كم كرد.

چندسال پيش بود كه اين مارك رو ديدم و يه خانوم دكتر تو داروخانه خيلي با حوصله برام توضيح داد كه پدهاي آلويز هر نوعش براي چه وقتي هست. از اون موقع منم ياد گرفتم كه از روي علامت قطرات روي اين پد مي شه نوعش رو تشخيص داد.

متاسفانه حتي بعضي از داروخانه هاي با كلاس هم كه بايد اطلاعات شون زياد باشه از اين موضوع بي اطلاع بودن. مثلن وقتي پد آلويز مي خواستم بدون توجه به خواسته من يه بسته اي رو مياورد. وقتي من بررسي اش مي كردم و مي گفتم : يه بسته نايت(براي شب) و يه بسته لانگ پلاس بدين متعجب مي شد. بعد من علامت قطره ها رو بهش نشون مي دادم و مي گفتم كه اين لانگه و من نايت مي خوام.

اين طور شد كه يه خانوم دكتر دگرانديش! كلي اطلاعات به من داد و من هم به سايرين منتقل مي كردم.  

البته محصولي(آلويز) كه وارد ايران مي شه به گستردگي چيزي كه توي سايتش هست، نيست. شما مي تونين برين تو سايت و پريود خودتون رو با سوالاتي براش مشخص كنين و اون محصول مورد نياز شما رو معرفي خواهد كرد. براي دخترها يا مادرها٬ خونريزي هاي شديد و يا ضعيف و خونريزي كوتاه مدت و يا بلند مدت٬ پدهاي مخصوصي ارائه شدن و شما مي تونين نوع نيازتون رو تشخيص بدين.

پس اگه داروخانه رفتين و آلويز رو انتخاب كردين دنبال علامت قطره ها بگريدن و پد مورد نياز رو بخرين.

سایتی که معرفی کردم اطلاعات خوبی هم در مورد وضعیت های مختلف پریود شدن و راهکارهای پیشنهادی داره. یکی از خانومها لطف کنه و ترجمه کنه بد نیست. اگر من روزی کاره ای تو این مملکت بودم برای داشتن پریودی سالم و بی خطر حتمن یارانه ای اختصاص می دادم. مثلن قیمتش رو به نصف کاهش می دادم تا خانواده ها به خاطر هزینه های بالا از پدهای غیر استاندارد استفاده نکنن. داشتن پریودی با آرامش مثل خیلی از چیزهای دیگه حق زنهاست که باید براش تلاش کرد.

می بینین که یه موضوع ساده می تونه چقدر جالب و بحث برانگیز باشه. از پریود آرام داشتن در شب بگیرید برید تا حقوق انسانی زنان. من خیلی ها رو دیدم که موقع پریود شبها خواب آروم ندارن و هی باید پد رو عوض کنن و بی خواب بشن و یا هی باید لباس عوض کن. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:30  توسط اسماعيل  | 

یکی بود یکی نبود. یه غولی بود که بلد بود صدای بلبل دربیاره. غوله تو غار زندگی می کرد. غاره تاریک بود و کسی غوله رو نمی دید. همه می یومدن به صدای چهچه غوله که فکر می کردن بلبله گوش می دادن. واسش دونه می پاشیدن. غوله ضعف می کرد از این همه مهربونی. غوله خوشحال می شد از هم زبونی. بچه ها باهاش یار می شدن. سنبلکا تار می شدن.

غوله قصه ما خیلی دلش تنگ شده بود. دلش می خواست بزنه بیرون. نمی دوست که همه می شن حیرون. غول قصه ما تاتی تاتی اومد دم غار. این طرف و اون طرف نگا کرد. نشست دم غار رو زد زیر آواز. حالا نخون و کی بخون. می دونین چرا غوله می تونست صدای بلبل دربیاره. غول دلش کوچولو بود. چرا دلش کوچیک شده بود؟

اون روزای دور وقتی داشت تو چمنزارا بازی می کرد خورده بود به یه درخت کوچولو که بلبل توش لونه کرده بود. جوجه های بلبل زیرپاش مونده بودن و مرده بودن. ننه بلبل از غصه داشت دق می کرد. دیگه از خوندن افتاده بود. ننه بلبل صدای همه چمنزار بود. غول قصه اونقدر گریه کرد و گریه کرد که دلش آب رفت. دیگه صداش شده بود صدای بلبل. اون که نمی خواست جوجه بلبل ها رُ لگد کنه. خدا بهش صدا داد. یه صدای ناز. غول قصه اونقدر تو چمنزار خوند تا ننه بلبل دلش روشن شد و پر زد و دوباره شد صدای چمنزار. ولی غول دل کوچولوی قصه ما تنها شد و هراسون. هر کس اونُ می دیدش٬ پا به فرار می ذاشتش. غول قصه ما جایی نداشت بخونه. 

غول قصه رفت توی یه غار. خودشُ قایم کرد. حالا دیگه می تونست بخونه٬ توی دلا بمونه. اما ای دل غافل که هوای بیرون بسرش زد. 

وقتی نشست دم غار همه از یه فرسخی کردن فرار. آخ که غول قصه باز اشتباه کردی و آدمها باورت نکردن. کسی نیست به این آدما بگه: غول قصه هم دل داره٬ یه صدای خوشگل داره. کاش توی غارش می موند٬ برای یارش می خوند. ولی غول بیچاره یار نداشت٬ از همه دار دنیا یه غار داشت. 

وقتی این قصه رُ واسه پریا می خونین٬ پریا می پرسه: مامان جونی مگه غولام می خونن؟ تو رو خدا نگین: نه والا ننه! به حق چیزای نشنیده و ندیده. به پریا بگین: آره عزیزم. غولام دل دارن. غولام می تونن چهچه زدن رُ یاد بگیرن. وقتی یه غولی داشت مثل بلبل می خوند٬ حتمن باورش کنین٬ اگه نازش نمی کنین. غول قصه اینقده تهناست!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:29  توسط اسماعيل  | 

روزهای برفی شروع شدن. ها کردن روی شیشه پنجره و امضا کردن. همیشه عاشق این بودم که یه امضای خوشگل داشته باشم. بدخطی من مصیبت بزرگم بود و احساس بدی بهم می داد. هر کی خوش خط بود امضاشم خوشگل بود. داشتم از روزای برفی می گفتم که یاد بچگی افتادم. بخار نشسته روی شیشه مگه می تونه اینقدر واسه آدم جذاب باشه؟ چرا هر چی بزرگتر شدم لذت بخار شیشه رو یادم رفت. هنوزم امضام قشنگ نیست. خطمم خوب نشده. دیگه احتیاجی هم به خودکار ندارم. از صبح تا شب با سرعت برق با کیبوردم می نویسم و کسی به خاطر خط بدم گوشم رو نمی کشه! هنوزم از دندونه گذاشتن برای سین بدم میاد. فکر کنم به خاطر همین عاشق "انار" شدم چون دندونه مجبور نبودم براش بذارم مثل "سیب".

الانم رو شیشه مانیتور دارم ها می کنم...هاااااااااااااااااااااا بعد یه پستم امضا می کنم و می فرستم به دنیای مجازی. دستام رو هم دور لیوان چایی حلقه می کنم تا گرمم شه. محسن نامجو هم با صدای عجیب و غریبش تو گوشم داد می زنه: زلف بر باد مده... تا ندهی بر بادم...

اگه اتاق تون پنجره داره برین "ها" کنین رو شیشه اش و یه امضای خوشگل بزنین پای نفس گرمتون. می دونم الان یکی داره از این برف خیلی لذت می بره. پنجره هم داره. چایی هم داره. منظره خیره کننده هم داره. تازه بلده "ها" کنه روی پنجره و شعر بنویسه.

دوست داشتم الان خانوم معلم دنیای مجازی گوشم رو بخاطر غلطهای زیادی می کشید ولی می تونستم روی پنجره ها کنم و بیرون رو تماشا کنم. ببین کوچولوی بدخطی که می خواست یه اتاق داشته باشه کنار خط راه آهن و هی پیپ بکشه و چای بخوره و بنویسه و صدای سوت قطار ببردش اون دور دورا٬ حالا پنجره واسه "ها" کردن نداره!

چرا قدر پنجره رو ندونستم؟ تخته سفیدی که با بخار روی شیشه پنجره درست می کردی یادته؟

كنار شومينه نشستي٬ هيزم مي ريزي٬ زمونه روي موهات "ها" كرده٬ شدي تخته سفيد سرنوشت كه به اندازه هر موي سفيدت روي سرت امضا شده٬ پنجره رو نگا مي كني و مي بردت اون دور دورا. دوست داشتي معلم خوشگلت حتي بياد گوشت رو بكشه. واسه همينم بدخطي مي كردي. ولي اون لبخند مي زد و فكرش رو هم نمي كردي اين يكي گوشت رو نكشه. آخه چرا وقتي آدم احتياج داره گوشش رو بكشن نمي كشن٬ وقتي احتياج نداره مي كشن؟ چقدر دستاي خانوم معلم رو دوست داشتي.

- خب بابا نمي شد برم بگم كه من از بوي عطرت خوشم مياد و دستات و دوست دارم و از اين عشقولانه بازي ها بلد نبودم! به همينم كه گوشم رو بكشه قانع بودم!

- مگه الان بلدي؟

- خب نه! اي كاش به اندازه همون كوچولويي كه هي دستش رو مي كرد تو دماغش و كلوچه يه تومني مي خورد٬ بلد بودم دوست داشته باشم. اونقدري بودم كه حاضر بودم گوششم بكشه ولي حسش كنم. الان فقط پر كلمه شدم. ها هم كه مي كنم رد هيچي روش نمي ذارم.  

تنها معلمي كه يادت مونده اون بود. چقدر مودب مي شدي تا مي ديديش. كلاس پنجم دبستان٬ مدرسه ابتدايي عفت. تو بي شعور دوست داشتي بي عفتي كني و با خانوم معلم جلوي در حياط قرار بذاري. ولي چي بهش مي گفتي؟

- خب واسش رو شيشه "ها" مي كردم و اسمش رو مي نوشتم. زشته؟ شايد خوشش ميومد.

- نه كه خطت خدا بود و خانوم معلم محو زيبايي هنرت مي شد!

پس تا دير نشده بدو برو كنار پنجره و تا زمونه "ها" نكرده٬ تو "ها" كن و يه چيز خوشگل هم جابنداز روش. مثلن رد انگشتات يا جاي لباي خودت. تا بيرون سرده مي توني از اين كاراي قشنگ قشنگ بكني. وقتي گرم شد همه نوشته هاي روي پنجره پاك مي شن. چشم به هم بزني كنار شومينه نشستي و به پنجره خيره شدي. نه٬ نه! الان پلك نزن. ساعتم نگا نكن. برو كنار پنجره و  يه كوچولو "ها" كن. يادت مياد چقدر دوست داشتي؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:5  توسط اسماعيل  | 

خانواده تت چندي پيش تو تئاتر شهر روي صحنه رفته بود كه طبق معمول صف هاي طويلي براش بسته مي شد و ما هم نمي تونستيم موفق به ديدن مايش بشيم.

خلاصه به لطف هاني در فرهنگسراي نياوران موفق به ديدن اين كمدي-تراژدي زيبا شديم. نمايشنامه خارجي بود و به طبع قوي و نبود فيلمنامه و نمايشنامه خوب رو تو سينما و تئاتر ما گوشزد مي كرد و اين كه بازيگرهاي ما خيلي خوب توي نقش فرو مي رن.

فرهاد آييش هم قشنگ بازي مي كرد و ليلي رشيدي همچنين. قصه اسارت مجاري ها و تلخي ها جنگ و فرهنگ هيتلري رو مي تونين تو اين نمايش ببينين.

آخر نمايش فرهاد آييش خواهش كرد كه اگر از نمايش خوشمون اومده به دوستان مون زنگ بزنيم. يك شنبه يعني امروز و چهارشنبه و دوشنبه نمايش رو از دست ندين. نرگس، پپلا، ركسانا، امير، حسين قصه نويس، مريم و بقيه دوستها بجنبن.

مدت هاست اينجا ننوشته بودم. خب حتمن خبري نبوده ديگه! مطالعه و كار و ترجمه تمام وقتم رو مي گيره.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:29  توسط اسماعيل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 17:54  توسط اسماعيل  | 

هر روز روي "پست مطلب جديد" كليك مي كنم٬ يه خط مي نويسم و بعد مي بندمش. مي دونم مال پاييزه. پاييز بدجور من رو به سكوت وا مي داره. هيچ وقت مثل اين روزها سرزنده و شاداب نبودم و هيچ وقت مثل اين روزها سرم شلوغ نبوده. شادابي همراه سكوت و طعمهاي پاييزي كه پر از خاطره ست. ديشب تئاتر "كوارتت" رو ديدم. بي مزه و ... مومو(ممدرضا) هم دوست دختر جديدش رو رو كرد! كلي صحبت كرديم. يكي از بحث ها اين بود كه من مي گفتم هنرپيشه هاي ما تو ژانر گير مي كنن و بي خيال نمي شن! باران كوثري توي تئاتر كوارتت همون باران خون بازي بود! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:55  توسط اسماعيل  | 

- بیکاری در ایران ۹/۹ درصد شد!! یعنی بیکاری در ایران تک رقمی شده است. من نمی فهمم این خزعبلات رو کی باور می کنه. البته اقتصاددان ها بدجوری به این آمار پریدن. اقتصاد آمریکا پیش بینی می شه در بهترین شرایط سال ۲۰۰۷ رو با یک میلیون و ۲۰۰ هزار ایجاد شغل بگذرونه در حالی که ما در یک سال یک میلیون و ۸۰۰ هزار شغل ایجاد کردیم و بیکاری رو تک رقمی کردیم!!! فکر کنم معجزه شده باشه.

- چیزی که اقتصاددان ها و اقتصاد خوان ها به اون بی توجه هستن آمارهای مربوط به تورم هست. تورم در سطح کلان به افزایش سطح عمومی قیمت ها گفته می شه و شاخص هایی برای محاسبه داره اما مساله ای که به اون توجه نمی شه بحث منطقه ای بودن و گروه بندی تورم هست. یعنی چی؟ یعنی تورم در کردستان با تهران یکی نیست و تورم بالای شهر و پایین شهر یکی نیست. از طرفی تورمی که مستاجرها تجربه می کنن با تورمی که خانه دارها تجربه می کنن فرق داره. مثلا توی شاخص گروهی از کالاها رو می گیرن و افزایش شاخص رو مد نظر قرار می دن. ولی یک صاحب خانه اجاره بها رو تو سبدش نداره پس افزایش ۱۰۰ درصدی اجاره بها روی اون اثر نداره. البته بحث عمیق اقتصادی می شه کرد که آثار این تورم روی خانه دارها هم چه خواهد بود.

تو همه روزنامه ها می بینم که نوشتن تورم به ۱۶ درصد رسید. وقتی افزایش اجاره بها از ۶۰ درصد تا ۱۰۰ درصد بوده و عمده هزینه خانوار(مستاجر) رو هزینه اجاره تشکیل می ده چطور می شه که تورم ۱۶ درصد باشه؟ من حاضرم شرط ببندم که تورم برای اقشار مستاجر(و از جمله خودم!) بیش از ۵۰ درصد در سال جاری بوده. یعنی به خاطر کاهش نرخ بهره بانک ها و از طرفی افزایش وامهای مسکن و ریختن پول تو دست و بال مردم قیمت مسکن شدیدن بالا رفت. خب نتیجه چی می شه؟ مستاجرها باید هزینه خواب پول صاحبخانه ها رو بپردازن. خونه ای که کسی توش ساکنه و سال قبل ۱۰۰ میلیون بوده در حال حاضر ۲۰۰ میلیون شده باید توسط مستاجر هزینه ۱۰۰ میلیون خواب پول پرداخت بشه. ۵۰ درصد هزینه خانوارهای بدون مسکن اجاره بهاست. حالا با کدوم شاخص تورم ۱۶ درصد محاسبه می شه؟

فکر می کنم دو تا شاخص باید حساب بشه یکی با لحاظ اجاره بها و یکی بدون لحاظ اون. آیا اصلن تو کتابهای اقتصاد در مورد منطقه ای بودن تورم و گروه بندی حرفی زده شده؟ نه به خدا!!!!(آخه اگه چنین چیزی باشه ملت آربیتراژ می کنن یعنی از یه جا می خرن و می برن جای دیگه می فروشن. البته باید هزینه های حمل و نقل هم حساب کرد که ببینیم می صرفه آربیتراژ کنیم یا نه. ولی کالاهایی مثل مسکن و زمین قابل حمل و نقل نیستن و قابلیت آربیتراژ ندارن.) ولی اون چیزی که تو کتابهای ما اومده و بانک مرکزی بر اساس اون داره تورم رو محاسبه می کنه خنده داره شدید! یه چیزی به من می گه یه جای کار بدجوری می لنگه. اگر شما نوع کالاهای مصرفی تون تغییر نکرده و میزان اون هم تقریبا ثابت مونده باشه ولی هزینه ها بالا رفته باشه مفهومش چیه؟ یعنی قیمت ها بالا رفتن. چیزی که شاخص بانک مرکزی نشون نمی ده.

* برای کسانی که اقتصاد خوندن و اینجا میان اگه بحثی داشتن حرف برای گفتن زیاد هست. من بحثم بیشتر رو هزینه حسابداری بود و نه هزینه اقتصادی که هزینه فرصت رو لحاظ می کنه. یعنی کسی که صاحب خانه است هزینه اجاره اش به لحاظ حسابداری صفره ولی به لحاظ اقتصادی هزینه فرصت برای پولی که روی اون خونه خوابیده حساب می شه یا بهتر هزینه اجاره ای که صاحب خونه اگر مالک نبود باید می پرداخت لحاظ می شه. یا بهتر اگر خونش رو اجاره می داد چقدر به دست می آورد؟ حالا به دست نمیاره. یعنی به طور ضمنی هزینه می کنه. به لحاظ اقتصادی حتی صاحب خانه ها هم اجاره می پردازن ولی به لحاظ حسابداری نه. کسی که مغازه داره و توی مغازه می ایسته هزینه حسابداری اش کار خودش رو در نظر نمی گیره. ولی به لحاظ اتصادی باید هزینه کار خودش اگر مغازه نداشت هم حساب بشه. یعنی ماهی مثلا ۲۰۰ هزار تومن به عنوان کارگر ساده به هزینه های اقتصادی افزوده می شه که تو اقتصاد بهش می گن آپورچونیتی کاست یا هزینه فرصت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:21  توسط اسماعيل  | 

به این عکس خوب نگاه کنید. من پرینت گرفتم و چسبوندمش به دیوار و دارم روش فکر می کنم. این عکس مربوط به حافظه ۱ گیگا بایتی است(نمی دونم چیه! مساله اینه که ۱ گیگا بایت اطلاعات روش می ریختن) در ۲۰ سال پیش و اونی که توی دست طرفه هم یه گیگه. عکس رو که بزرگ کنید می تونید پایین مشخصات اون دستگاه گنده رو ببینین. خیلی حرفها روش می شه زد. حجم رو مقایسه کنین. ولی انباشت علم تو کدوم بیشتره؟ هر چی حجم کمتر شده و سرعت بالاتر رفته تراکم دانش بیشتر شده. کاش کسی که کامپیوتر خونده بود تاریخچه ۲۰ ساله و روند تحول رو برامون می نوشت. خوب نگاه کنین.

منبع: بالاترین. اسم وبلاگش یادم نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:7  توسط اسماعيل  | 

- دارم کنسرت یانی تماشا می کنم. البته الان که دارم می نویسم دارم گوش می کنم! کنسرت مال ۲۰۰۶ هست. خب این بشر اونقدر قشنگ ارکستر می نویسه که آدم حال می کنه. سازهای مختلف رو تلفیق می کنه از شرق تا غرب و از غار تا بار! چی گفتم. خلاصه واقعن زیباست. مومو می گفت یکی از آرزوهاش رفتن به کنسرت یانی هست. یانی رو سال ۲۰۰۰ بود فکر کنم با یه سی دی شناختم. این آدم واقعن دوست داشتنیه. اون موقع دی وی دی نبود ولی الان پشت صحنه و نمی دونم تاریخچه و میخچه و فلان و بهمان تو یه دی وی دی اومده. واقعن موسیقی یکی از بزرگترین هنرهای بشریته. با آهنگ های یانی وقتی که ارکستر می نوازه به وجد میای و بعضی وقتا هم اشک می ریزی.

- دیشب بازپخش مصاحبه تپش با سیاوش قمیشی بود. این مرد واقعن لطیف و رومانتیکه. یه صحبتی کرد که کفم برید. گفت یه شب بهاری ۴ ساعت ضبط گذاشته و صدای بلبل رو ضبط کرده. می گفت: بلبل وقتی تخم می گذاره همه تخما بلبل نمی شن. فقط یکی بلبل می شه. تازه از اون بلبل ها هم یکی شون "هزار دستان" می شه. می گفت: بلبل مثلن ۸ تا چهچه که می زنه بر می گرده و از اول تکرارش می کنه. ولی هزاردستان هرگز تکرار نداره و همه چهچه هاش با هم فرق دارن. می گفت بررسی کرده و این رو فهمیده. چیزی رو داشتم از یه آهنگ ساز می شنیدم که تا به حال نشنیده بودم. قمیشی واقعن دوست داشتنیه و خیلی از ماها با اون خاطره داریم.

- یکی از بچه ها روزنامه رو که دید گفت: چطور می تونی هر روز بنویسی؟ سخت نیست. گفتم: خب من یه ستون دارم که مال خودمه و هر روز باید بنویسم و سوژه ها به طرز عجیب و غریبی جلوم سبز می شن. باور کن همه چیز ناخودآگاه اتفاق می افته. سوژه که پیدا می شه منم می شینم و بسطش می دم و پروارش می کنم. همیشه هم ۱۰ تا نوشته جلوتر از روزنامه ام!! یعنی دست خودم نیست. خیلی چیز واسه نوشتن هست خب. البته ترجمه خیلی سخت تره. توش یادگرفتن هست و برگردوندن به فارسی. خب وقتی بخوای چیز یاد بگیری باید وقت بگذاری. همین الان شاید ۱۵ تا موضوع هست که تیتر خورده و باید بنویسم شون. از توریسم گرفته تا حیات وحش و اقتصاد جرم و اقتصاد آموزش و... این نوشته ها بیشتر طرح سوال و انتقاد و تو یه ستون کوچولو بحث تخصصی نمی شه کرد. مثلن اینکه برای بین خطوط حرکت کردن خودروها باید چقدر و چطور جریمه وضع کرد که باعث کاهش ویراژ دادن و تصادفات بشه؟ نه اینکه من می دونم. بلکه این یه چیزی می شه که خواننده از خودش سوال کنه راهنمایی و رانندگی بر چه اساسی می گه فلان جریمه ۵ تومن و فلان جریمه ۲۰ تومن. یا فلان جریمه اینقدر؟ یا مثلن خرید و فروش مواد مخدر چطور باید کنترل بشه؟ میزان جرائم چطور تعیین شدن؟

تو مورد حیات وحش می شه سوال کرد که: چه مکانیسمی منجر به حفظ حیات وحش و نگهداری از اون می شه؟ آیا حیات وحش درآمدزا هستن؟ و ربط دادن این قضیه به توریسم و اینکه اگر توریست داشته باشیم هم آثار باشتانی درآمدزا می شن و هم طبیعت و حیات وحش حفظ می شن. چرا؟ چون حکم سرمایه رو دارن. در مورد آموزش هم سوال می کنم که: چرا تقاضای تحصیل پسرها کم شده؟ آیا دخترها بهتر از پسرها ظاهر شدن؟ و یا تقاضای پایین پسرها دخترها رو در صدر نشونده؟ می رسم به اینجا که هزینه فرصت تحصیل کردن برای پسرها بالاست. یا خودمونی ترش اینکه: تحصیل برای پسرها نمی صرفه. خب همه این هایی که دیدین خودش یه بحث تحقیقاتی هست که مثلن می تونست پروژه باشه. یا مثلن آماری رو می بینم که کسی تحلیلش نکرده و اصولن خبرگزاری ها کار تحلیل نمی کنن. وزارت صنایع اعلام کرده تولید خودروهای ون و مینی بوس و غیرو کاهش پیدا کرده. مینی بوس ۴۸ درصد کاهش تولید داشته. حالا من فرضیاتم رو مطرح می کنم و چند تا سوال می کنم. جریان نشون می ده که سرمایه ها معطوف به تولید سواری شده. تولید سواری روز به روز بیشتر می شه و کلی حرفای دیگه. 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:36  توسط اسماعيل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:26  توسط اسماعيل  |